أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
43
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
رياست غير بود ، مؤمن را كردار بود نه گفتار و منافق را گفتار بود نى كردار ، مؤمن آنچه كند خواهد كه باز نگويد منافق آنچه كند خواهد كه بازگويد چنان كه خداى تعالى گفت : « وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا » . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 17 ] مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ ( 17 ) مثل اين منافقان و داستان ايشان چون مثل و داستان كسى است كه او آتشى بيفروزد چون آتش روشن گرداند آن چيز را كه گرد بر گرد او باشد و آن را بيند خداى نور از آن آتش ببرد نور او بتاريكى بدل شود بگذارد ايشان را در تاريكى كه هيچ راه حق نبينند ، عبد الله عباس و قتاده گفتند : وجه تشبيه آنست كه خداى تعالى منافقان را تشبيه كرده به مردى كه آتشى برافروزد و بدان منتفع شود و پيرامن « 1 » خود ببيند و ايمن « 2 » گردد از آنچه خائف باشد پس بناگاه آتش او بميرد او در تاريكى بماند خائف و متحيّر ، همچنين است حال منافقان ؛ اظهار كلمهء ايمان كردند و بعزّ اظهار ايمان عزيز گشتند و در غمار « 3 » مسلمانان آمدند از روى ظاهر ، و با مسلمانان مخالطت و مناكحت و موارثت كردند و بر جان و مال ايمن شدند تا ناگاه كه مرگ بايشان رسد آن نور بظلمت بدل شود و آن امن و راحت بخوف و عذاب مبدّل گردد چه حكم ظاهر شرع دگر باشد و حكم خداى تعالى با بندگان دگر باشد در قيامت ، اين ظاهر حال بود و آن بر حسب اعتقاد باشد « مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي » گفت « الّذين » نگفت ؛ از بهر آنكه خداى تعالى تشبيه اجسام و اعيان ايشان به « مستوقد » نكرد بلكه فعل ايشان را تشبيه كرد بمستوقد آتش ؛ و تقدير چنانست كه مثل منافقان در طلب روشنائى و خير و صلاح
--> ( 1 ) - - در برهان قاطع گفته : « پيرامن با ثانى مجهول و ميم بر وزن پيراهن اطراف و گردا - گرد چيزى را گويند . » ( 2 ) - - « ايمن » در اصل آمن بوده است به جهت تخفيف به اين صورت در آمده است و نظير آنست « لكن » و « ليكن » و « خزانه » و « خزينه » . ( 3 ) - - در بعضى نسخ « شمار » و در ابو الفتوح « عداد » و در حاشيهء نسخهء قديمى « غمار » را به « انبوهى » معنى كرده است .